زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... روز کودک مبارک ...

    روز جهانی کودک مبارک         امروز روز جهانی کودکه و بابایی از صبح تا ١٢ شب خونه نیست ، چون امروز کشیکه تو شرکت...   حقیقتش خودم هم تا ساعت ١٦:٣٠ که از اخبار جوانه ها موضوع رو شنیدم نمی دونستم که امروز روز کودکه... اما حالا که فهمیدم به جای خوشحالی ناراحتم ، چون بابایی نیست تا ببریمت بیرون ، ببریمت پارک          تا بهت خوش بگذرونیم... به بابایی که اس دادم ،وقتی فهمید مثل من ناراحت شد... اما کاری از دستش بر نمیومد ، باید میموند و کارش رو انجام میداد قرار گذاشتیم تا فردا جبران کنیم ...
27 آذر 1391

... پسر پائیزی در تجربه اولین برف پائیزی ...

  به نام خالق برف سپید و پاک پسر پائیزی در تجربه اولین برف پائیزی             ٢٦/٠٩/١٣٩ ١ یادش بخیر، پارسال  با اومدنت روی زمین اولین برف ، اولین برف زمستونی هم سه روز بعد به دنبالت اومد و زمین غبار آلود و کثیف رو سفید پوش و پاک و بهشتی کرد...     امسال هم اولین برف پائیزی اومد ، اما چه دیر!!!!!!!!!! این اولین تجربه و آشنایی پرنس کوچولوی من با برف سپید و زیباست...       بعد از اینکه بابا احمد به دنبالمون اومد تا ما رو به خونشون ببره ، این عکس ها رو ازت گر...
26 آذر 1391

... عزیز دلم وارد 14 ماهگی شد ...

به نام خداوند جان آفرین عزیز دلم وارد 14 ماهگی شد                           15/09/1391 امروز پسر گلم ، شمع های 13 ماهگی رو فوت کرد و وارد ماه 14 از زندگیش شد ، البته با یه روز تاخیر...   ورودت به چهارده ماهگی مبارک باشه عزیزم     من و بابایی و شما یه جشن سه نفره به افتخار این روز قشنگ گرفتیم   این از بادکنکها و کیک مامان پز و هدیه عزیز دلم این از شمع های خشکل کیک عزیز دلم لباست مبارکه پسرم...
24 آذر 1391

... تغییر دکوراسیون اتاق پسرم ...

به نام آفریننده پاک و بی همتا تفییر دکوراسیون اتاق پسرم                          ٢٤/٠٩/١٣٩١ امروز جمعه است و من تصمیم گرفتم تا یه تغییر تو چیدمان اتاق شما بدم ... البته نظر از من و انجام از بابایی ... بعد از یه ساعتی کار ما تو ساعت ١١:٤٥ تموم شد و من حس می کنم خیلی بهتر از قلب و دلباز تر از قبل شده... و بغد از اون مشغول پاک کردن و تمیز کردن اتاقت شدم ... اینو دیگه خودم تنها یی انجام دادم ... باور کن ... مبارکت باشه پسر...
24 آذر 1391

... اندر حکایت شیطنت های 13 ماهگی رادین جون به روایت تصویر ...

به نام خدای مهربون   روزهای پائیزی می گذره و تو ، عشق من روز به روز بزرگ تر و زیرک تر و بازیگوش تر می شی ... یه روزهایی اینقدر نازی که حتی تا نیمه های شب به معصومیتت که تو خواب نگاه می کنم و یه روزهایی اینقدر بازیگوش  می شی که دیوونم می کنی و سرت داد می زنم ... ولی با وجود همه اینها خیلی دوستت دارم عزیزم ... اینم نمونه ای از شیطنتهای پسر عزیزم در ١٣ ماهگی .... ماجرای شماره ١ : از وقتی یاد گرفتی که در کابیتن ها رو باز کنی ، رسماً بیچارم کردی و هر روز یا ظرف می شکنی و یا بهمشون می زنی ...       ماجرای شماره ٢ : سیم های شارژر من و بابایی از د...
23 آذر 1391

... گربه من ناز نازیه همش به فکر بازیه ...

به نام خداوند زیبایی دوست   گربه من ناز نازیه همش به فکر بازیه   امروز عزیز دلم باز مدل عکس های مامانش شد {دوشنبه٢٠/09/1391-12:39 ظهر} ولی انصافاً باهام همکاری کرد و عکیهای نازی شدند... مرسی گربه کوچولو خدایا خدایا ، خنده به این شیرینی تا با حالا کی دیدی       دوستی مسالمت آمیز هاپو و پیشی     الهی قربون چشمات بشم ، شکلات مامان   این هم مدلیه که خود پیشی انتخاب کرده و آخرین عکس ...
20 آذر 1391

... آغاز تحصیلات رسمی پسری ...

به نام خداوند دانا و حکیم آغاز تحصیلات رسمی پسری      18/09/1391           پسرم فارغ التحصیل مرحله اول از درس خوندنش شد و بعد از نه ماه ، بلاخره مرحله اول از تحصیل پسرم یعنی تماشای CD های   baby einstein   به پایان رسید ... پسری از سه ماهگی به تماشای baby einstein  نشسته و حالا دانشمند شده بعد از یه استراحت یک ماهه تحصیلاتش وارد فاز جدیدی شده... الهی قربونت بشم ، خسته نباشی، دا...
18 آذر 1391

... پسر پائیزی من ...

                                           به نام خالق پائیز برگ ریز امروز سه شتبه 14/09 / 1391 ... از خواب که بیدار شدیم ، هر دو مون سرحال بودیم ... چون امروز پسر پائیزی من وارد ماه 14 زندگیش شد ... قرار بود بابا احمد بیاد دنبالمون و بریم خونشون... من هوس کردم تا با پسرپائیزی خودم برم پارک و چند تا عکس با برگ های خزون ازش بگیرم ... پارک کنار خونمون جای دنج و راحتیه...
14 آذر 1391

... عکسهای رادین جونم در1+12ماهگی ..

                               رادین در حال آموزش کار  فنی از بابا محسن {سه شنبه/16/آبان/1391/7:47 شب}  البته من دوست ندارم پسرم مثل بابایی مهندس بشه... تنها آرزوی من برای رادینم ، پزشک شدنه... اونم یه پزشک معروف و مشهور و کار درست، نه دکتر الکی... و فقط فقط پزشک جراح "قلب و عروق" و یا " مغز و اعصاب"... الهی مامان قربون اسمت بشم ، چقدرم به اسمت میاد که دکتر بشی ، دکتر...
14 آذر 1391

... خصوصیات رادین پسری در 1+ 12 ماهگی ...

به نام خدای دوست داشتنی   خصوصیات رادین پسری در ماهگی:           این روزه برای رادین پر از شور و شوق و هیجان پر از شیرین کاری و گاه بازیگوشی های طاقت فرسا برای من پر از جنب و جوش و پر از تحرک   ساعتهای خواب پسر عزیزم خیلی کم شده و دفعات خوابیدنش در روز به زحمت به دو بار در روز می رسه و همش مشغول بازیه اما ، نه به تنهایی، با همبازیش یعنی مامانش اصلاً قادر به تنها بازی کردن نیست وهمواره باید در کنارش باشم ، چون از تنهایی بازی کردن بیزاره ..◕︵◕   د...
14 آذر 1391